شيطنت هاي گل پسر شيرين زبون
چهارشنبه شب موقع خواب آدرين داشت توي اتاقش بازي و شيطوني مي كرد و براي خواب آماده مي شد البته به زور مامي كه بهش گفتم اينجا باش تا برم برات شير درست كنم بيارم لالا كني، رفتم مشغول شير درست كردم و اومدم يه دفعه ديدم عسل خان توي تختش داره بپر بپر مي كنه يه نگاهي به آقاي پدر كردم و گفتم شما آدرين رو گذاشتي توي تختش گفت نه حتما خودت گذاشتي
گفتم نه به خدا من نذاشتمش توي تخت داشت اينجا بازي مي كرد
آقاي پدر هم نگران شد و زود اومد توي اتاق به آدرين گفتم مامان شما خودت رفتي توي تخت گفت بله اوردمش پايين بهش مي گم مامي چه جوري رفتي توي تخت ؟؟؟؟؟ مي گه ايي جوري
و نمي دونيد چه جوري بهمون نشون داد كه رفته توي تخت يه پاش رو گذاشته بود لاي ميله ها و بعد اون يكي پاش و بعد هم يه شيررررررررجه توي تخت
باور نمي كنيد كه هر كاري كردم كه خودم رو نگه دارم نتونستم و مثل يه بمب زدم زير خنده هي همسر مي گفت بابا نخند فكر مي كنه كار خوبيه من نمي تونستم خودم رو كنترل كنم رفتم پشت آقاي همسر قايم شده بودم و
به حد انفجار مي خنديدم. خلاصه اوردمش پايين و كلي براش قصه گفتيم كه مامي اين كار خطرناكه بايد مامي يا بابا رو صدا كني تا بذارنت توي تخت. حالا آقا خوشش اومده بود مي خواست خودشم بياد پايين
خلاصه كلي كلنجار رفتيم كه بابا حداقل مي خواي بياي پايين ما رو صدا كن
حالا به نظرتون ما بايد با اين پسر شيطون بلا كه هر روز از روز قبلش شيرين تر و شيطون تر مي شه و دل آدم رو با حرفاي قشنگش و كارهاي تعجب برانگيزش مي بره چي كار كنيم ؟؟؟؟؟
فقط مي خوام از همين جا بهش بگم كه مامي خيلي دوووووووست داررررررررم و عاشقتم و توي همه زندگي ما هستي فينگيله مامان . هر روز و هر روز خداي مهربون رو شكر مي كنم كه تو عزيزترينم رو به ما داده 


شيطنت هاي گل پسر شيرين زبون 

